میدونی مشکل ما ایرانیها چیه؟ برای ما خیلی راحته که سریع دربارهی یک شخص قضاوت بکنیم. تا به قیافهی طرف نگاه کنیم به قول معروف فکر میکنیم که “تا آخرش را خوندیم.” بیشتر این قضاوتها و پیشبینیها سرچشمه میگیره از ریخت و شمایل طرف. اگه یارو ریش داشته باشه ما میگیم طرف حزب اللهای. اگه طرف شلوار جین تنگ بپوشه و به موهاش ژل بزنه، میگیم طرف بچه سوسوله. دیگه نگو ما چه برچسبهایی که به افراد نمیزنیم بر اساس کوچکترین عقیده و یا گفتهای که ما شاید قبلاً از طرف شنیدهایم. اگه گفتهی این شخص حتی یه کمی سوسیالی باشه میگیم “بابا طرف کمونیسته.” همهی مردم به عقیدهی ما یا کمونیستاند، یا شاه دوست یا حذب اللهای، یا مجاهد و… لیست ادامه دارد.
تقریباً سه هفتهی پیش من تصمیم گرفتم که ریش بزارم. هیچ دلیل به خصوصی هم نداشتم. حقیقتاش را اگه بخواهید فقط میخواستم ببینم چه شکلی میشم. ولی آقا تا قیافهی ما شروع کرد به تغییر رفتار همکارهای ما هم عوض شد. ناگهان حس کردم که وقتی مردم دور ور من هستند محافظه کارتر و معذبتراند. من نمیدونستم جریان چیه تا یه روز یکی از همکارانم به من گفت: “کی ریش تو میزنی؟ برای اینکه شبیح حزب اللهیها شدهای.” آقا من میگی همین جور ماتم برد. نمیدونستم باید چی بگم. ناگهان احساس کردم که باید شروع کنم به تعریف و تفسیر که نه بابا من همنون آدم قدیمیام و افکار و تفکراتم عوض نشده.
ما ایرانیها دربارهی تغییر خیلی حرف میزنیم، تغییر برای برابری، تغییر برای آزادی و غیره. ما میگیم که دمکراسی راه درست و ایرانیها الان آمدهاند برای دمکراسی و تغییر، فقط اگه “اونا” اجازه بدند. شاید از خودت بپرسی “حالا “اونا” کی هستند؟ برای هر فردی فرق میکنه. “اونا” ممکنه حکومت کنونی ایران باشند، ممکنه آمریکاییها باشند، ممکنه انگلیسیها باشند، و… این لیست هم ادامه داره. ما هیچ وقت نمیگیم که برای یک حکومت به راستی دموکرات طرز فکر ما باید عوض شه. طرز نگاه مون به واقعیتهای اجتماعی، فرهنگی و دینی باید عوض شه. ما نمیتونیم مردم رو بر اساس شکل و شمایل، طرز لباس پوشیدن، و اینکه آیا ریش دارند یا ندارند قضاوت کنیم.
افشین مولوی در کتابش به عنوان”Persian Pilgrimages ” دربارهی این موضوع صحبت میکند. در یک فصل این کتاب به عنوان “سیاستهای ظاهر شخصی” دربارهی این مینویسد که در ایران چقدر آسان است که فرد به دلیل ظاهر شخصیاش مورد قضاوت قرار گیرد. دربارهی یک پسر جوانی مینویسد که تصمیم میگیرد ریش بگذارد برای اینکه در صورتاش جوش درآورده بوده ولی بعد از یک مدت این پسر شروع میکند یکی یکی دوستانش را از دست دادن. وی تصمیم میگیرد که ریشاش را بزند و با پوست بد زندگی کند تا با طعنه و کنایههای دوستانش بسوزد و بسازد.
مولوی اینگونه میگوید: “در کشورهایی که دارای دولتهای استبدادی هستند که دخالت مستقیم در زندگی خصوصی مردم میکنند، مانند جمهوری اسلامی، طرز پوشش و لباس تبدیل به یک سنبل سیاسی میشود.” ولی ما نمیتوانیم به این طرز تفکر ادامه دهیم. همانطور که نمیشود با نگاه کردن به جلد یک کتاب نتیجه گرفت که آیا کتاب خوب یا بد است ما نمیتوانیم با نگاه کردن به ظاهر افراد در بارهی باطن آنها تصمیم بگیریم. اگر باور داریم که دولت جمهوری اسلامی حق ندارد که زنان کشور ما را مجبور به پوشیدن حجاب اسلامی کند، ما هم نمیتوانیم مردهای کشورمان را مجبور کنیم که صورتهای خود را از ته بتراشند یا حتماً لباس غربی بپوشند تا مخالفت یا اعتراض خود را از جمهوری اسلامی نشان دهند. باورهای سیاسی و اجتماعی یک فرد باید با نگاه به عمل کرد و کردار آن شخص قضاوت شود و نه با اندازه گرفتن طول ریش آن شخص.
نوشتن این مطلب مرا به یاد شعری از سهراب سپهری انداخت که هدف من از نوشتن این مطلب را زیباتر و صریحتر بیان میکند:
من نمیدانم
که چرا میگویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لالهی قرمز دارد
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
